۱۷ شهریور ۱۳۹۲

فردا را دیگر تکرار نمی کنم

نوشتن رمان را تمام کردم.
حالا باید ببینم اصلا چنین رمانی مجوز چاپ می گیرد؟
برای منتشر کردنش به شیوه الکترونیکی هم مشکلی ندارم.
یعنی اگر نشود بدون سانسور و ممیزی منتشرش کرد،‌ شیوه ی الکترونیکی شاید بهترین گزینه باشد.
در هر صورت لازم بود در سال روز وبلاگ نویسی فارسی بنویسم که فعال نبودنم در وبلاگ به چه بهانه ای بوده است.
اگر بخواهم قسمتی از رمان را برای معرفی در پشت جلد بیاورم شاید این قسمت باشد:

"چند لحظه ای مات و مبهوت نگاهش می کنم،‌ بعد نفس راحتی می کشم و راه می افتم، برو بخواب ‍! ببخشید.
غرغر می زند: خواب و خوراک نداره این دختر،‌ باز معلوم نیست می خواهد چه شری به پا کند! برو بنشین زندگی ساده خودت را بکن!
همان طور که به سمت خانه ی خودمان می روم  بلند می گویم: از امروز یاد می گیرم فردا را دیگر تکرار نکنم! قسم می خورم فردا باید یک روز متفاوت باشد.
در را می بندد، در را می بندم و به سراغ آشپزخانه می روم، بابا سری جدید کتلت ها را داخل ماهیتابه چیده و خودش رفته است. گاز را خاموش می کنم، مایه کتلت ها را در یخچال می گذارم،‌ به اطاقم می روم."

نوروزی دیگر

پول خوشبختی نمی می آورد

 غمگین نباشید و تلاش کنید به ادامه زندگی به خوشبین ترین حالت ممکن. زیرا برای غصه  خوردن در هر موقعیتی که فکرش را کنید سوژه مناسب پیدا می شود...